تبليغاتX
دلنوشته ها...

دلنوشته ها...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ | بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا ؟

میلاد امام علی(ع) مبارک باد، اس ام اس ویژه ولادت

میلاد امام علی(ع) مبارک باد

اس ام اس ولادت حضرت علی - www.RadsMs.com

میلاد امام علی(ع)آغازگر اشاعه عدالت و مردانگی و معرف

والاترین الگوی شهامت و دیانت، بر عاشقانش مبارک باد . . .

.

.

.

سرچشمه ی عشق با علی آمده است

گل کرده بهشت تا علی آمده است

شد کعبه حرمخانه میلاد علی(ع)

کز کعبه صدای یا علی آمده است

.

.

.

ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است

جان من، جانان من، روح و روان من علی است

تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی

شکر لله حاصل عمر گران من علی است

میلاد امام علی(ع) مبارک باد

.

.

.

میلاد مرتضی اسدالله حیدر است

جشن ولادت علی(ع) آن میر صفدر است

زوجی برای فاطمه حق آفریده است

این زادروز همسر زهرای اطهر است

.

.

.

تا که بر لب نامت ای زیباترین، می آورم

آسمان ها را تو گویی بر زمین می آورم

تو طلوع آفتابی، من اذان مغربم

زیر لب نام امیرالمؤمنین می آورم


ادامه مطلب
+ نوشته شده درپنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 1:1توسط سعید |

شب آرزوها....

سلام به همه دوستای گلم

                          سلام به امام مهربونی، امام رضا(ع)

                        سلام به همه معصومین(ع) که فقط خیرخواهمونن

                             سلام به امام زمان(عج)

                                و سلام به اون خدایی که تو همین نزدیکیاست


امشب شب آرزوهاست، شبی که خدا مهربونیشو به انتها رسونده

                              بابا خودش دیگه رسماً توی این شب گفته هرجی آرزو دارین بگین تا برآورده کنم!

                                      دیگه چی میخوای؟؟؟؟



توی این شب عزیز بهترین آرزوها رو براتون دارم

همیشه شاد و موفق و پیروز و سعادتمند و مومن و عاشق باشید، خوشبخت باشید، همیشه خدا از دست همتون راضی باشه

التماس دعا


                                      اللهم اشفع کل مریض

                                 اللهم عجل لولیک الفرج


+ نوشته شده درجمعه بیستم خرداد 1390ساعت 2:29توسط سعید |

شکرا لک یا الله!

سلام، سلام، سلام

سلام نام زیبای خداست؛ نام دیگر خدا عشق است، پس

                                             به نام عشق


از لطفایی که بهم کردی بگم؟

از کدومشون بکم؟ از بزرگاش یا از قشنگاش؟

آخه همش بزرگی و زیباییه؛ چی بگم؟

تشکر کنم ازت؟ بخاطر کدون نعمتت؟ بخاطر کدوم موهبتت؟ بخاطر کدمو عاشقیت؟

اما از عاشقونه ترین هدایات، اینه که من مسلمونم! واقعا بسیار بزرگه

میشد منم مثل میلیارد ها نفر دیگه نا مسلمون به دنیا میومدمو...

یا حتی قشنگ تر از اون، اینه که شیعه به دنیا امودم

آخه اونم میشد که مثل میلیون ها نفر دیگه، شیعه نباشم...


ســـــــــــــــــــــالــــــــــــــــــمــــــــــــــــــم


میدونی یعنی چه؟


کینه ای توی دلم ندارم


میدونی چه خوبه؟


بد کسی رو نمیخوام


این زیباست


...............

واااااااااااااای چقدر زیادن!!

اما


اما؛ مهم تر از همش اینه که...



                     تو! خدای منی!

               و من، چه حقیرم که تنها جان را که خود به من هدیه دادی میتوانم به تو هدیه کنم

                     آیا چیزی دارم که بخواهم به تو هدیه بدهم، که از آن تو نباشد؟


+ نوشته شده دردوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 23:55توسط سعید |

شادم!

با این همه اوضاع خراب و فکری که در اوج پُری و سر در گمی و خسته کنندگی، کاملا توی یک خلاء بی معنی شناوره
نه میخوام به گذشته ای که یه (...) سیاهش کرد فکر کنم، نه به حالی که از خیلی وقت پیش تاحالا یکی در حال سیاه کردنشه؛ و نه  میخوام به آیندم حتی دست بزنم که نکنه یکهو کمی مخدوش بشه. میخوام بسپرمش دست خدا که همه نوره و روشنیو سپیدی؛ میخوام اون برام بسازتش. فقط با امید به اونه که میتونم زندگی کنم و شاد باشم! که اگر امید و عشق به خدا نباشه هنوزم مثل همیشه هیچ دلخوشی برای زندگی ندارم.
امشب دلم گرفته. نه! اصلا ولش کن! الکیه.

تازگیا واقعا با خدا حال میکنم!
توی همین نمازای دستو پا شکسته خیلی قبل از وقتم، واقعا احساس میکنم که صدام رو میشنوه، دوستش دارم و میدونم که دوستم داره.

خدایا! سپااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس

هوای مارو داشته باش......


+ نوشته شده درسه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 0:26توسط سعید |

خدایم...

پیش از اینها فکر میکردم که خدا / خانه ای دارد کنار ابرها / مثل قصر

پادشاه قصه هاخشتی از الماس خشتی از طلا / پایه های برجش از

عاج و بلور /

 بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برف کوچمی از تاج او / هر ستاره، پولکی از تاج او /

اطلس پیراهن او، آسمان نقش روی دامن او، کهکشان / رعدو برق

شب،

طنین خنده اش / سیل و طوقان،

نعره توفنده اش دکمه ی پیراهن او، آفتاب / برق تیغ خنجر او مهتاب /

هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست / بیش از اینها خاطرم دلگیر بود /

از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین /  خانه اش در آسمان، دور از زمین

بود/

 اما در میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود / در دل او دوست جایی نداشت /

مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا / از زمین، از آسمان، از ابرها /

زود میگفتند: این کارخداست

پرس وجو از کار او کاری خداست /

هرچه میپرسی، جوابش آتش است / آب اگر خوردی،

 عذایش آتش استتا ببندی چشم، کورت میکند /

 تا شدی نزدیک، دورت میکند / کج گشودی دست، سنگت میکند

کج نهادی پای، لنگت میکد / با همین قصه، دلم مشغول بود /

خوابهایم خواب دیو و غول بود

خواب میدیدم که غرق آتشم / در دهان اژدهای سرکشم /

در دهان اژدهای خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین / محو میشد نعرهایم، بی صدا /

 در طنین خنده ای خشم خدا

نیت من، در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا /

هر چه میکردم، همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بود / مثل تمرین حساب و هندسه /

مثل تنبیه مدیر مدرسه /

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله / سخت، مثل حل صدها مسئله /

مثل تکلیف ریاضی سخت بود مثل صرف فعل ماضی سخت بود / ***

تا که یک شب دست در دست پدر / راه افتادم به قصد یک سفر /

 در میان راه، در یک روستا

خانه ای دیدم، خوب و آشنا / زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟ /

گفت اینجا خانه ی خوب خداست

گفت: اینجا میشود یک لحظه ماند

/ گوشه ای خلوت، نماز ساده ای خواند / با وضویی، دست و رویی تازه

کرد

با دل خود، گفتگویی تازه کرد / گفتمش، پس آن خدای خشمگین /

خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟

گفت: آری، خانه ای او بی ریاست / فرشهایش از گلیم و بوریاست /

 مهربان و ساده و بی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است / عادت او نیست خشم و دشمنی /

 نام او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست / حالتی از مهربانی های اوست /

قهر او از آشتی، شیرین تر است

مثل قهر مادر مهربان است / دوستی را دوست، معنی میدهد /

قهر هم با دوست معنی میدهد

هیچکس با دشمن خود، قهر نیست / قهر او هم نشان دوستی ست/

تازه فهمیدم خدایم، این خداست / این خدای مهربان و آشناست /

دوستی، از من به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد / نام او را هم دلم از یاد برد /

 آن خدا مثل خواب و خیال بود

چون حبابی، نقش روی آب بود / می توانم بعد از این، با این خدا /

دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا

سفره ی دل را برایش باز کنم / میتوان درباره ی گل حرف زد /

 صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت / با دو قطره، صد هزاران راز گفت /

میتوان با او صمیمی حرف زد

مثل باران قدیمی حرف زد / میتوان تصنیفی از پرواز خواند /

با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علفها حرف زد / با زبانی بی الفبا حرف زد /

 می توان درباره ی هر چیز گفت

میتوان شعری خیال انگیز گفت / مثل این شعر روان و آشنا:

پیش از اینها فکر میکردم خدا...




http://aloneboy20.blogfa.com


+ نوشته شده درپنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 0:31توسط سعید |

از روی بد شانسی است یا خوش شانسی؟

در روزگاری کهن پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت " روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند : عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد! روستا زاده پیر در جواب گفت : از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟ و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است ! هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت . این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت .پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟ فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست . همسایه ها بار دیگر آمدند : عجب شانس بدی . کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟ چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن! چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورزپیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد . همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند : عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد و کشاورز پیر گفت : (( از کجا میدانید که ....؟ ))



نتیجه : همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که زندگی به ما اهدا کرده است . عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا وهو شرلکم والله یعلم وانتم لا تعلمون.... چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیرشما در ان بوده وچه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است خداوند داناست و شما نمیدانید



-------

خدا جون! قبولت داریم!

میدونم که این اتفاقای به ظاهر بدی که داره توی زندگیم میوفته همش به صلاحمه، اما این غم و غصه هام از شکایت نیست، منو ببخش

دوست دارم


خدایا! شکرت!


+ نوشته شده دردوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 3:4توسط سعید |

دوباره سلام

دوباره سلام به ...

هر کسی که میاد توی این وبلاگ و بی توجه رد میشه

هر کسی که میاد و دلنوشته هامو میخونه

و یا حتی اگر کسی هم نیاد و نخونه 

بازم مینویسم

اما اگه حال و حوصله ام یاری کنه....


تنهایی خیلی آزارم میده

اما دیگه نمیخوام به هیچ وجه خودم و دلم رو دست هیچ غریبه ای بدم تا آخرش با بی توجهی تمام، همه امید و خنده هام رو ازو بگیره و با خنده راهشو بکشه و بره

خیلی تنهام

به هرکسی میگم، اولش میگه "نه این حرفو نزن" اما تا از حالو روزم براش میگم، فقط سکوت تحویلم میده....

اما با همه این حال هیچ کس درکم نمیکنه

خدارو شکر

فعلا دلم نمیخواد از حالو روزم برای شما بگم، نمیدونم، شاید بعدا گفتم، اما الان اینقدر بی حوصله و دلگیرم که کشش ای کارو ندارم

از طرفی تنهاییام؛ از طرفی غمام، ..................

توی یه ترانه میخوند که دنیا دیگه دنیای دروغگوها نیست...

اما حالا که من که اینقدر ساده و راستگوم چرا هیچ کسی دوروبرم نیست


اما دیگه هرگز پا به بیراهه نمیگذارم

حتی اگه بمیرم...

به خودشم گفتم....


فقط بازم بهش میگم که امیدم فقط به خودشه و هرچی هم سرم بیاره، چه خوب و چه بد(که همش خوبیه...) دم نمیزنم و شکرش میکنم



خدایا شکرت...............................................

بازم شکرت


+ نوشته شده درچهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:57توسط سعید |

سلام

سلام

شاید بهتر باشه که این دفعه قشنگتر شروع کنیم..................

امید..........

عشق من به همین دوستاییه که منو فراموش نکردن

خودشونم میدونن کیو میگم..

عاشقتونم

..

تا اومدم تو پنل تو فکر این بودم که یه پست قشنگ بعد کلی وقت بزارم..

یاد قبلا افتادم... دلم گرفت .... گفتم انگار تا وقتی که میام نت برا دوستا زنده ام

یهو چشم به نظرای خصوصی افتاد.... دیدم انگار یه چیزایی هست...

عاشقتونم



حالا هم یه سری جوک و اس ام اس میگذارم تا شاید بقیه هم بفهمن که من زنده ام


جدید ترین پشت نوشته پیکان تو این دنیای خــر تو خـــر ... ، ... منم بـنزم!!!!!

آه ای زندگی این منم که با تمام پوچی هنوزم از تو لبریزم

متن سنگ قبر فریدون مشیری : سفر تن را تا خاک تماشا کردی / سفر جان را از خاک به افلاک ببین / گرمرا می جویی / سبزه ها را دریاب با درختان بنشین/



ادامش >>>>





ادامه مطلب
+ نوشته شده دریکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 22:22توسط سعید |

سلام -(> Ferrari <)-

سلام -(> Ferrari <)- !

خواستم  یکم بتون حال بدم  . البته از نوع فراری ش !

//نمونه کار :::


2010 Ferrari F450 wallpaper image

خیلیه ها .. این یکیش بود تازه.

/*راستی من چون درگیر دانشگاهم دیگه زیاد فرصت نمیکنم بیام . . . ب ب خ ش ی د */

ادامه شو بیا حالا ... ۷۷۷۷

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده دردوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 15:5توسط سعید |

قبول شدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام

بلاخره حول و ولا تموم شد

              نتایج کنکور کاردانی اومد

اگه گفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

عنوان رشته قبولي / نام دانشگاه کد رشته قبولي سال تولد شماره شناسنامه نام خانوادگي و نام داوطلب
كامپيوتر/اموزشكده فني وحرفه اي پسران اصفهان شماره يك /شهيدمحسن مهاجر/ 1277 71 1271228661 فلسفين محمدسعيد

 

یعنی اولین انتخابم

اصلا باورم نمی شد

مهاجر بهترین دانشکده کامپیوتر ایران

تازه از همه بهتر تو شهر خودمه !!!!!!


اینم شیرینیش::::::::


 

تازه شنبه ۱۴/۶ تولدمه !!!

پس کارتون دراومده

حال دادن یادت نره هاااااااااااا


+ نوشته شده درچهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 16:0توسط سعید |

دوباره سلام

سلام

سلام

سلام

۱ چند وقتی نتونستم بیام

ولی از این که تو این چند وقتی که نیومدم شما هم لطف کردین و نیومدین بسیار ممنونم

به خاطر این که داشتم با کنکور کشتی میگرفتم نتونستم بیام تازه ۲ هفتس بیکار شدم

اگه ببینم میصرفه ۲ باره میام


راسی یه سایت هم زدم که امیدوارم خوشتون بیاد :

http://www.saprogrammer.com

البته تازه اولشه


+ نوشته شده درپنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 14:3توسط سعید |

New Car Photo Album ( Mercedes Mclaren , Mercedes Benz , Dodge , Mercedes McLaren SLR Speedster Spy

سلام دوستان

این یه مجموعه ی توپ از ماشینای توپ برای دوستای عشق ماشینم از جمله خودم و یوزارسیف !!!

امیدوارم حالکنین و فقط به انا اکتفا نکنین چون بقیش اوون پایینه777

 

نمونه کار:


ماشین 480 میلیون دلاری کمپانی مرسدس بنز که از الماس خالص !!! ساخته شده است.
واقعا در برابر آمار بسیار بالای فقر و گرسنگی در جهان چگونه مولتی میلیونرها  
سوار هم چنین ماشین هایی میشوند .
 

 
 عکس ها منتخب ماشین های پیشرفته

 

 






lincoln-mkt-f34-750.jpg


خوب برید پایین که اینا پیش اونا هیچه!!!

راستی  هرگز نشه فراموش   نظر بدی وبلاگ نمیشه خاموش

 

ادامش...

۷۷۷۷۷۷۷

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده درسه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 18:44توسط سعید |

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ sabloger محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم